تبليغاتX
عاشق و معشوق























عاشق و معشوق

ما و عشق پاکمون

اگر آن شب نگاهم نمی کردی٬اگر در آن شب تاریک بر

این تنهاتر از تنهایی چشمک نمی زدی٬اگر در اولین حرفم

باورم نمی کردی اگر نمی ماندی و می رفتی من دیگر این که هستم نبودم...


خدا به تو دو تا پا داد تا باهاشون راه بری٬دو تا دست داد تا

هرچیزی خواستی برداری٬دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد

ولی چرا فقط یه قلب به تو داد؟

چون قلب دومت پیش منه

پس قلب تو برای من٬قلب منم برای تو...



قفسم را مشکن...

تو مکن آزادم...

گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد...

من به زنجیر تو عادت دارم

تو محبت کن و بگذار که تا عمری هست

من بمانم چو اسیری به حریم قفست...

سلام عشق یکی یدونم. الهی قربونت برم خیلی دلم برات تنگ شده اخه ببین چند وقته ندیدمت.

دوستت دارم بیشتر از حد قدری که نتونی فکرشو بکنی میبوسمت گل یکی یدونم.

امیدوارم دیگه ایندفعه شرایط جوری باشه که ما میخوایم.

 



نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 0:41 توسط فاطی و سجاد|

 

سلام فاطیه مهربونم تو مغازه نشتم یه لحظه دل کوچولوم بد جوری

 هواتو کرد زودی اومدم تو وبلاگمون تا برات از ته ته قلبم بنویسم که

 

         دوستت دارم گل مهربونم

 

  بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووسس

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 19:44 توسط فاطی و سجاد|

با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد

تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایم بمان

و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم .




مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من است

در ضمیرم نقش تو را بر قلبم حکاکی کردم و هر لحظه دلم به یاد تو میتپد

در قلب من آفتاب تابان باش





خوب است و قشنگ این که دلگیر شویم / در دام دل شکسته زنجیر شویم

ای عشق همیشه از خدا میخواهم / کنار من باشی و پا به پای هم پیر شویم

 

عشق مقدس ترین بهانه برای زندگی است .


با سبدی پر از گلهای یاس به سویت


میآیم و با عشق سالگرد اشناییمان را به تو عزیزم تبریک میگویم . ..

  

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 1:39 توسط فاطی و سجاد|

 

ای فاطی کجایی چرا نمیای پس دلم پوسید به قران دارم دغ میکنم اخه تو که اینظوری

نبودی چطور دلت میاد از هم دور باشیم فاطییییییییییییییییییی صدامو میشنوی؟ دارم

میمیرررررررررم تورو جوونه سجادت برگرد به خدا قول میدم پسر خوبی باشم قول میدم

دیگه اذیتت نکنم فاطیم مهربونم تو برگرد من جبران میکنم به قران راس میگم قول میدم

هر هفته برات تو وبلاگمون مطلب بزارم.....

 فاطیم عزیز دلم میدونم امشب به وبلاگ سر میزنی تورو جوونه من بیا اشتی کنیم بیا

بخاطر عشقمون هم که شده اشتی کنیم منم قول میدم هرچه زودتر مشکلاتو حل کنمو

بیام خواستگاری به خدا راس میگم 

یاخجیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 22:37 توسط فاطی و سجاد|

فاطیم عزیز دلم گل مهربونم برگرد با تمام وجود منتظرتم..........
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:38 توسط فاطی و سجاد|

سلام فاطیم نمیدونم چه جوری شروع کنم نمیدونم چی بگم اونقدر گریه کردم که

چشام دارن میسوزن… دو سال پیش که باهم اشنا شدیم خیلی خوشحال شدم

همیشه در کنار تو احساس ارامش و خوشبختی میکردم و میکنم خیلی خیلی دوستت دارم

فاطی وقتی رابطمونو شروع کردیم هدف داشتیم ازدواج هدفمون بود

تو این دو سال خیلی عذاب کشیدیم خیلی ناراحتیا رو به عشق هم تحمل کردیم

تا بهم برسیمو خوشبخت شیم تو این دو سال خیلی اذیتت کردم همش با حرفام ناراحتت میکردم

ولی خیلی دوستت داشتمو دوستت دارم…..

فاطیم عزیز دلم نذار رابطمون اینطوری تموم شه به قران حیفه اخه من که میدونم دوسم داری

تو که میدونی من خیلی دوستت دارم پس بخاطر عشقمون قسم برگرد……….

فاطیم گل مهربونم برگرد یاخجییییییییییییی؟

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:30 توسط فاطی و سجاد|

وقتی تو زندگیم پیدات کردم وقتی احساس کردم که عاشقتم

وقتی احساس کردم که دوستت دارم خیلی خوشحال شدم چون

میتونستم بهت تکیه کنم چون میدونستم یکی رو دارم که تکه

که دوسم داره که حاضر بخاطر من هر کاری بکنه باهام صادقه

فاطی وقتی بدستت اوردم از تمام وجود احساس خوشبختی کردم

فاطی من خیلی دوستت دارم…

حالا که میبینم دارم از دستت میدم دیوونه میشم بغض گلومو گرفته

درسته که خیلی اذیتت کردم ناراحتت کردم عذاب کشیدی ولی

خودت خوب میدونی که از ته دل دوستت دارم عاشقتم…….

فاطی تورو خدا برگرد نذار رابطمون اینطوری تموم شه

خواهش میکنم بخاطر سجادت برگرد…………………

ای فاطی کجا میخوای بری؟هان؟ میخوای تنهام بذاری؟نه باورم

نمیشه نه تو منو تنها نمیذاری میذاری؟؟؟ فاطی تورو قران تنهام نذار

یاخجیییییییی؟

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:19 توسط فاطی و سجاد|

سلامــــــــــ!

خوبی عشقم؟قربونت برم من؟

کجایی چرا نمیای وب؟مگه قول نداده بودی هفته ای یبار میای اینجاو برام مینویسی؟مگه به جون منو به روح مامانت

قسم نخوردی؟اخه من به درک برا چی الکی به روح مامان قسم میخوری؟گناه اون چیه؟سجاد یادته چه وقتایی

چه قولایی بهم دادیو زدی زیرش؟اره سجاد؟توکه میدونی با نوشتن حرفایی که نمیتونی بهم بگیو میتونی اینجا

بنویسو من از این نوشتنت بیش از حد خوشحال میشم؟

سجاد واقعا دیگه صبرم تموم شده..و..کی میتونم با خیال راحت دستمو تو دستات بذارمو بدونم که شوهرمی

بدونم که همه چیزمی...بدونم که ارزشمند ترین چیزیه که تو دنیا دارم؟؟؟

مگه خواست بزرگیه؟؟؟ازدواج؟مگه جرمه؟چرا نمیشه بهم برسیم؟تا کی باید با مشکلات تا کنیم؟من بهانه

گیری کنمو تو ارومم کنیو باز همون اشو همون کاسه؟

کی میشه بریم تو یه خونه کوچیکو نقلی خوشگل؟تو عصرا خسته از سر کار بیای خونه و من برات ناهار ببزمو ...

میدونم شاید اینا برات مسخره بیادو بخندی...ولی برا من ارزوی بزرگی هست از این دنیا هیچی

نمیخوام جز سلامتی تو و خودمو ازدواج کردنمون....

مگه خواست بزرگی دارم؟تاکی باید ازهم جداااااا باشیم بابااااا بسه دیگه تــــــــــو رو قران حلــــــــش کن هــــــــــرجوری که باشه به هر قیمتی.

دیگه نمیتونم تحمل کنم به چه زبونی بگم؟میخوام بیشت باشم سجااااادم اخه چرا این خواستمو....

******دوستت دارم خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی زیــــــــــــــــــــــــــــــــــاد*******

نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 23:3 توسط فاطی و سجاد|

سلام!

امشب شبیه که ازهم جدا شدیم نه سجاد باور نمیکنم به هین راحتی ازهم جدا شده باشیم.چرا؟

اخه چرا باید اینجوری بشه مگه بهم قول نداده بودی شبا بی من نخوابی؟

مگه نمیگی بدون من نمیتونی بخوابی؟

سجاد جوابمو بده کجایی؟تو کدوم دنیا سیر میکنی چرا جواب

حرفاو سوالامو نمیدی؟چرا گذاشتی به این راحتی تموم شه؟

مگه نمیگفتی دوسم داری؟عاشقمی؟

بس چی شد؟مگه نمیگفتی نمیذاری هیچ وقت از بیشت برم؟

مگه اینارو نگفته بودی؟حالا کجایی که جواب حرفامو بدی؟گرفتی خوابیدی بدون این که بفهمی من تو چه حالی هستم.

با خیال راحت بی اینکه نگرانم باشی خوابیدی؟سجاد چرا با احساساتم بازی کردی؟

من بد بودم و بهت محبت نکردم  تو دیگه چرا مثل خودم بد شدی؟

مگه جواب بدی رو با بدی میدن؟

من بلد نبودم محبت بکنم من بلد نبودم خوب باشم تو که خوب بودی چرا این کارو باهام کردی؟

یادته چه روزهایی چه حرفایی بهم گفتی؟

دیگه دوسم نداری مگه نه؟

من همیشه این حرفو بهت میگفتم ولی خودتم میدونی که وقتی عصبی میشم زیب دهنمو.....

توچرا گذاشتی این رابطه تموم بشه؟

چون ازم خسته شدی؟؟؟اره؟توهم مثل بقیه تنهام گذاشتی؟سجاد وقتی یاد اون چشای عسلیت میوفتم که هیچ وقت نتونستم راحت بهشون نگاه کنم وقتی یاد بوسایی میوفتم که...

کجا رفتن؟دیگه تموم شدن توکه هیچ وقت نمیای اینجا حرفامو بخونی.

واسه چی مینویسم؟توکه این حرفامو نمیبینی/چیکار کنم؟هان؟

خیال میکردم خدا انتقام همه روزای سخت زندگیمو با دادن تو بهم گرفته با اومدنت تو زندگیم ارومم کرد.

ولی حالا چی؟چی شده؟کی بودم کی شدم؟چی بودم چی شدم؟تورو داشتم حالا کیو دارم؟

یاد حرفایی میوفتم که واسه اینده تصمیم گرفته بودیم سجااااااااااااااااااد باشوووووو از خواب باشووووووووو

شاید قسمت این بود ولی هرچی که هست دیگه ازم سیر شدی امشب بدترین شب زندگیم بود هیچ وقت فراموشش نمیکنم تورم فراموش نمیکنم چه حرفایی بهم گفتیو زیرش زدی

چه قولایی بهم دادیو انجامشون ندادی.چی تو حقم کردی سجاد؟اومده بودی خواستگاریم دیگه نه؟

میخواستی کارارو حل کنی؟اره همشون حل شدن امشب شب عروسیمون بود.

امیدوارم یروزی این حرفامو بخونی.

برات ارزوی خوشبختی میکنم از خدا میخوام یه دختری که لیاقتت رو واقعا داشته باشه و بتونه خوشحال نگهت داره قسمتت کنه منم رفتم بی کارم.

خدافظ مهربونم.

نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 1:8 توسط فاطی و سجاد|

دوستـــــــــــــــــــــــــت دارمـــــــــــــــــــــ



فقــــــــــــط برایــــــــــ تـــــــــــــو

دلمــو دادم بــه تــو تــا مـــا بشيــم

دلمــو دادم بــه تــو تــا ديگــه تنهــا نباشيــم

دلمــو دادم بــه تــو چــون تو چشــات دريا رو ديــدم

دلمــو دادم بـه تو تــا همــه وقت يــار هميشگيــم بــاشي

دلمــو دادم بــه تــو چــون ميـــدونم تنهـــام نــمي ذاري

دلمــو دادم بــه تـــو تــا احســاسم رو گم نكنــم

دلمــو دادم بــه تــو تــا آرزوهـــام بــشي

دلمــو دادم بــه تــو تـا يــكي بشيـــم

دلمــو دادم بــه تــو تنهــا تــو

دلمــو دادم بــه تــو

تنهـــا تــو



این گل تقدیم تو

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                             عشق يعني ...                       شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 
نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 23:9 توسط فاطی و سجاد|

عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .

کلید قلب ، زندگی و روح من ... همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.

زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است . اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید .

گاهی در جستجوی چیزی هستید که نمی توانید آن را ببینید .

گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستند .

عشقی را داشتن و آن را از دست دادن بهتر از این است که هرگز عشقی نداشته باشی .

اگر زمانی که به تو می اندیشم ، تک گلی بود ،  می توانستم تا ابد در باغ افکارم قدم بزنم .

در عشق افتادن مردم به گردن قوه ی جاذبه ی زمین نیست .

در تو خود را گم می کنم ، بی تو خود را باز می یابم و دوباره به دنبال گم شدن ...

عشق مانند ساعتی شندی است که با قلب لبریز و با مغز تهی می شود .

هر کدام از ما چون فرشته ای با یک بال است . و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم .

عشق عشق است ، از بین نمی رود .

کسانی وارد زندگی ما می شوند و به سرعت بیرون می روند . افرادی برای لحظه ای کوتاه می آیند و جای پایشان بر روی قلب ما باقی خواهد ماند و ما هرگز دیگر آن فرد قبلی نخواهیم بود .

مرد با چشم هایش عاشق می شود و زن با گوش هایش .

عشق ورزیدن ، خود درس زندگی است .

لذت عشق زمانی است که آن را نثار می کنی بیشتر از زمانی است کهن دریافتش می کنی .

طریق دوست داشتنی هر چیز این است که بدانی ممکن است آن را از دست بدهی .

قسمتی از وجود تو در من رشد کرده و ، تو خواهی دید ، تو و من برای همیشه ، هرگز از هم جدا نخواهیم شد .

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 14:15 توسط فاطی و سجاد|

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

بگذار تا شیطنت عشق،
چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید.
هرچند حاصل آن جز رنج و پریشانی نباشد.
اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن

<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

دوست داشتن از عشق برتر است.
و من هرگز خود را،
تا سطح بلند‌ترین قله‌ی عشق‌های بلند،
پایین نخواهم آورد

<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ‌ها می‌کند، پرهایش سفید می‌ماند، ولی قلب‌اش سیاه می‌شود.
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست، اسراف محبت است

<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

من رقص دختران هندی را بیش‌تر از نماز پدر و مادرم دوست دارم.
چون آنها از روی عشق و علاقه می‌رقصند،
ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می‌خوانند

<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

به سه چیز تکیه نکن!
غرور، دروغ، و عشق.
آدم با غرور می‌تازد،
با دروغ می‌بازد،
و با عشق می‌میرد

خدایا!
به هر کس که دوست می‌داری بیاموز که :
عشق از زندگی کردن بهتر است.
و به هر کس که دوست‌تر می‌داری بچشان که :
دوست داشتن از عشق برتر است!

<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیش‌تر از غریزه آب می‌خورد و هر‌چه از غریزه سرزند بی‌ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و‌ تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.

<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد. اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست.

<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

عشق یک فریب بزرگ است، و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی‌انتها.، عشق نیرویی است در عاشق که او را به سوی معشوق می‌کشاند، و دوست داشتن جاذبه‌ای در دوست است که دوست را به دوست می‌رساند.

<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

علی‌ گفته‌ است‌ که‌: “گروهی‌ بهشت‌ می‌جویند، اینان‌ سود‌جویان‌اند و طماع‌، گروهی‌ از دوزخ‌ بیم‌ دارند و اینان‌ عاجزند و ترسو، و گروهی‌ بی‌طمع‌ بهشت‌ و بی‌بیم‌ دوزخ‌اش‌ می‌خواهند عشق‌ بورزند، و اینان‌ آزادگان‌اند و آزاد”. عشق‌ چرا؟ عشق‌ تنها کار بی‌چرای‌ عالم‌ است‌، چه‌، آفرینش‌ بدان‌ پایان‌ می‌گیرد، نقش‌ مقصود در کارگاه‌ هستی‌ اوست‌. او یک‌ فعل‌ بی‌برای‌ است‌. غایت‌ همه‌ غایات‌ عالم‌ “برای‌” نمی‌تواند داشت.‌

 


<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>()<>

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰{}۰

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 14:12 توسط فاطی و سجاد|

درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
ali-mahsa هر روز تو را می بوسم
و می بویم
و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنمali-mahsa
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکهایش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو  
تنها معبود خانه‌کوچک منali-mahsa
خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
ali-mahsa دستانت را می فشارم

من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم


   .    .  .  .  .  .  .


نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 14:40 توسط فاطی و سجاد|

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــیو میـــــــــــــــــــــــــــــو دوستت دارم.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 15:5 توسط فاطی و سجاد|

تو عشق منی ، تو مال منی .
 

تو همه هستی منی ، تو بهترین لحظه زندگی منی.

 
قلبم تنها برای تو می تپد ، این لحظه های سخت زندگی به عشق
 
تو میگذرد

 
به عشق تو  ، عاشقترینم
 

تو همانی هستی که مرا از سراب تنهایی نجات دادی ای تنها بهانه
 
 
برای نفس کشیدنم.
 

بیا و همچنان بهانه من برای زندگی در این دنیای بی محبت باش .

 
 
همه دنیا یک سو ، تو نیز که همه دنیای منی سوی دیگر!
 

من این سو که دنیا است را نمیخواهم ، من تنها تو را میخواهم .
 

تو عشق منی ، تو مال منی.
 

تو را میخواهم نه برای نیاز خویش ، تنها برای قلب تنهایم.
 

این تویی که تنها لایق قلب پر احساس منی  زیرا تو پر احساس تر از
 
 
این قلب عاشق منی

 
صداقت را از درون چشمانت میخوانم ، و این را میدانم که تو پاکترین
 
 
عشق روی زمینی .

 
بیا مثل باران بر روی من ببار ، ای  پاکترین قطره.
 

بیا و بر تن پر از گناهم با پاکی قطره هایت ببار … و گناه هایم را از
 
 
وجودم پاک کن.

 
 من تنها با تو عاشقترینم ، تو نباشی من تنهاترینم .

 
 
با تو خوشبخترینم ، تو نباشی من بدبخترینم.
 

اگر تو باشی ، زندگی زیباست ، عشق بامعناست.
 

تو معنای واقعی عشقی ! تو مانند یک باغ پر از گل ، مثل بهشتی.
 

تو عشق منی ، تو مال منی .
 

هیچ کس  جز تو نمیتواند در قلبم خانه کند ، هیچکس نمیتواند مرا
 
 
اسیر قلبش کند.
 
 این تویی که توانستی مرا عاشق کنی ، از عشق بالاتر ، تو مرا
 
 
دیوانه خودت کردی .
 

تو چه کسی هستی؟ انگار فرشته ای ! چقدر مهربانی ، چقدر زیبایی!
 

من چه کسی هستم؟ یک تنها بودم و اینک یک دیوانه ام .

 
تو عشق منی ، تو زندگی منی.
 

بگذار لحظه ای دستان گرمت را بگیرم تا باور کنم که مال من شده ای .

 
تو عشق منی ، تو مال منی

اگرزمانی مثل شمع بسوزی

              

      و قطره قطره جلوی چشمم                       


                آب بشی مطمئن باش...

                           

                       برای خاموش كردنت...

                       

                                 با لبهای نازكم...


                                   جونمو فدات ميكنم


نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

برای همه لحظات جادویی متشکرم ! 



متشکرم 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. 

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. 

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. 

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی. 

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. 

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. 

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. 

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. 

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی. 

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی. 

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم" 

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی. 

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی. 

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. 

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی. 

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی. 

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی. 



به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که : 

لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم " 

آغوش من همیشه برای تو باز است. 

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم. 

همیشه پشتیبانت هستم. 

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود. 

فقط کافی است چیزی از من بخواهی , 

بلافاصله از آن تو خواهد شد. 

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم. 

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی. 

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی. 

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم. 

همین الان در فکر تو هستم. 

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری. 

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است. 

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن. 

من هنوز در چشمانت گم شده هستم. 
تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 14:58 توسط فاطی و سجاد|

سلااااااااااااااااااااااااااااااام من سجادم عشق فاطی خوبییییییییییین؟ خوشیییییییییییییییین؟

وای امروز خیلی روز خوبیه خیلییییییییییییییی اخه میدونین چی شده؟؟؟؟ نمیدونین!!!

ایواااای چطوری بگم اخه وای دل تو دلم نیست وااااااااااااای خیلی خوشحالم نمیدونم

چجوری بگم میدونین امروز چه روزیه؟؟؟ نمیخواد به مغزتون فشار بیارین وااااااای

امروز امروز وااااااااااااااااااااااااااااااااای امروووووووووووووووووووووووووز تولد  

 فاطیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییمه

هوووووووووووووووووورررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااا

هوووووووووووووووووووررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااا

هوووووووووووووووورررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااا

فاطیییییییییییییم , نفسم , عشقم , تاجه سرم , هستو نیستم , مهربونم , فاطیه یکی یدونم

تولدت مبارک بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسس

وای فاطیم به روحه مامانم قسم خیلی خوشحالم ایشالا سال بعد تو خونیه خودمون 

برات تولد میگیرم ایشالاااااااااااااااااااااااااااااا

فاطیم تنها ارزوم اینه که هرچه زودتر بهم برسیمو زندگیه عاشقونمونو شروع کنیم.

ایشالااااااااا…….. 

 

 

    تولدت مبارک فاطیم

             

    هوووووووووررررررااااا

              

    عاشقتتتتتتتتتتتتتم

             

    دوستت داررررررررم

             

    دیووووووووووووونتم

              

    خرابتتتتتتتتتتتتتتتم

              

فاطیم همسره مهربونم خیلی دوستت دارم

تا اخر عمرم عاشقت میمونم

تا اخرین نفس عاشقانه زندگی میکنیم......

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 23:33 توسط فاطی و سجاد|

نها تویی در آسمان قلبم
که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم
با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را
تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم
اوج میگیری در آسمان آبی احساسم ومرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
تنها تویی در آسمان قلبم
تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و
عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
تنها تویی در سرزمین احساسم
تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم
از جنس عشق میشود خاک این سرزمینیکه روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد
آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید
هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد
تنهایی بود و تنهایی ، آمدی و گفتی که از جنس مایی
عشق را میشناسی ، همیشه با ما می مانی
من و قلبم نیز تو را باور کردیم
در آسمان آبی احساس جشن عشق را برپا کردیم...
تنها تویی در قلب پر از احساسم
تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 23:17 توسط فاطی و سجاد|

نگذار ذهنت بر قلبت حکمرانی کند.

عشق حقیقی مثل روح است، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .

کلید قلب ، زندگی و روح من … همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم. زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است .

اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید .

گاهی در جستجوی چیزی هستید که نمی توانید آن را ببینید .

گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستند .

عشقی را داشتن و آن را از دست دادن بهتر از این است که هرگز عشقی نداشته باشی .

اگر زمانی که به تو می اندیشم ، تک گلی بود ، می توانستم تا ابد در باغ افکارم قدم بزنم .

در عشق افتادن مردم به گردن قوه ی جاذبه ی زمین نیست .

در تو خود را گم می کنم ، بی تو خود را باز می یابم و دوباره به دنبال گم شدن …

عشق مانند ساعتی شنی است که با قلب لبریز و با مغز تهی می شود .

هر کدام از ما چون فرشته ای با یک بال است . و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم .

عشق عشق است ، از بین نمی رود . کسانی وارد زندگی ما می شوند و به سرعت بیرون می روند . افرادی برای لحظه ای کوتاه می آیند و جای پایشان بر روی قلب ما باقی خواهد ماند و ما هرگز دیگر آن فرد قبلی نخواهیم بود .

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 23:16 توسط فاطی و سجاد|

- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

ـ هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.

ـ اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد.

 ـ دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند.

ـ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

ـ هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.

ـ تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

ـ هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

ـ شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی.

ـ به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

ـ همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.

 ـ خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

 ـ زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

گابریل گارسیا مارکز ( نویسنده معروف کلمبیایی
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 17:5 توسط فاطی و سجاد|

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند.در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود!
خدایان از هر دری سخنی می‌گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف‌های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می‌خواهد برود جنون دستش را می‌گیرد و راهنمایی‌اش می‌کند.
به همین دلیل است که می‌گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می‌شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می‌بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه‌های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می‌نامیدند.
در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس.

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 17:1 توسط فاطی و سجاد|


آخرين مطالب
» سلام سجادم
»
» ساگرد اشنایی...
» بی انصاف دلم برات تنگ شده
»
» گل مهربونم برگرد...
» برگرد فاطیم....
»
»
»

Design By : Pichak